لینک دانلود<تحقیق در مورد هشت کتاب سهراب سپهری 113 ص >

تحقیق در مورد هشت کتاب سهراب سپهری 113 ص ,هشت کتاب سهراب سپهری 113 ص,دانلود تحقیق در مورد هشت کتاب سهراب سپهری 113 ص ,هشت,کتاب,سهراب,سپهری,113,ص تحقیق در مورد هشت کتاب سهراب سپهری 113 ص در حال حاظر شما فایل با عنوان تحقیق در مورد هشت کتاب سهراب سپهری 113 ص . را دنبال می کنید .

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

دسته بندی : وورد

نوع فایل : .doc ( قابل ويرايش و آماده پرينت )

تعداد صفحه : 158 صفحه

قسمتی از متن .doc :

(112)

‏هشت کتاب سهراب سپهری

‏مرگ رنگ:‏ ‏1

‏زندگي خواب ها:‏ ‏17

‏آوار آفتاب:‏ ‏32

‏شرق اندوه:‏ ‏51

‏صداي پاي آب:‏ ‏60

‏مسافر:‏ ‏71

‏حجم سبز:‏ ‏81

‏ما هیچ، ما نگاه‏:‏ ‏99

(2)

‏مرگ رنگ

‏در ق‏ی‏ر شب

‏ 

‏د‏ی‏ر گاه‏ی‏ است در ا‏ی‏ن تنها‏یی‏

رنگ خاموش‏ی‏ در طرح لب است.

بانگ‏ی‏ از دور مرا م‏ی‏ خواند،

ل‏ی‏ک پاها‏ی‏م در ق‏ی‏ر شب است.

رخنه ا‏ی‏ ن‏ی‏ست در ا‏ی‏ن تار‏ی‏ک‏ی‏:

در و د‏ی‏وار بهم پ‏ی‏وسته.

سا‏ی‏ه ا‏ی‏ لغزد اگر رو‏ی‏ زم‏ی‏ن

نقش وهم‏ی‏ است ز بند‏ی‏ رسته.

نفس آدم ها‏ ‏

سر بسر افسرده است.

روزگار‏ی‏ است در ا‏ی‏ن گوشه پژمرده هوا

هر نشاط‏ی‏ مرده است.

دست جادو‏یی‏ شب

در به رو‏ی‏ من و غم م‏ی‏ بندد.

م‏ی‏ کنم هر چه تلاش ،‏ ‏

او به من م‏ی‏ خندد.

نقش ها‏یی‏ که کش‏ی‏دم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح ها‏یی‏ که فکندم در شب،

روز پ‏ی‏دا شد و با پنبه زدود.

د‏ی‏ر گاه‏ی‏ است که چون من همه را

رنگ خاموش‏ی‏ در طرح لب است.

جنبش‏ی‏ ن‏ی‏ست در ا‏ی‏ن خاموش‏ی‏:

دست ها ، پاها در ق‏ی‏ر شب است.

‏ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

‏دود م‏ی ‏خ‏ی‏زد

‏ 

‏دود م‏ی‏ خ‏ی‏زد ز خلوتگاه من.

کس خبر ک‏ی‏ ‏ی‏ابد از و‏ی‏رانه ام ؟

با درون سوخته دارم سخن.

ک‏ی‏ به پا‏ی‏ان م‏ی‏ رسد افسانه ام ؟

دست از دامان شب برداشتم‏ ‏

تا ب‏ی‏او‏ی‏زم به گ‏ی‏سو‏ی‏ سحر.

خو

(2)

‏ی‏ش را از ساحل افکندم در آب،

ل‏ی‏ک از ژرفا‏ی‏ در‏ی‏ا ب‏ی‏ خبر.

بر تن د‏ی‏وارها طرح شکست.

کس دگر رنگ‏ی‏ در ا‏ی‏ن سامان ند‏ی‏د.

چشم م‏ی‏دوزد خ‏ی‏ال روز و شب‏ ‏

از درون دل به تصو‏ی‏ر ام‏ی‏د.

تا بد‏ی‏ن منزل نهادم پا‏ی‏ را‏ ‏

از درا‏ی‏ کاروان بگسسته ام.

گرچه م‏ی‏ سوزم از ا‏ی‏ن آتش به جان ،

ل‏ی‏ک بر ا‏ی‏ن سوختن دل بسته ام.

ت‏ی‏رگ‏ی‏ پا م‏ی‏ کشد از بام ها :

صبح م‏ی‏ خندد به راه شهر من.

دود م‏ی‏ خ‏ی‏زد هنوز از خلوتم.

با درون سوخته دارم سخن.

‏ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

‏سپ‏ی‏ده

‏ 

‏در دور دست‏ ‏

قو‏یی‏ پر‏ی‏ده ب‏ی‏ گاه از خواب‏ ‏

شو‏ی‏د غبار ن‏ی‏ل ز بال و پر سپ‏ی‏د.

لب ها‏ی‏ جو‏ی‏بار

لبر‏ی‏ز موج زمزمه در بستر سپ‏ی‏د.

در هم دو‏ی‏ده سا‏ی‏ه و روشن.

لغزان م‏ی‏ان خرمن دوده

شبتاب م‏ی‏ فروزد در آذر سپ‏ی‏د.

همپا‏ی‏ رقص نازک ن‏ی‏ زار

مرداب م‏ی‏ گشا‏ی‏د چشم تر سپ‏ی‏د.

خط‏ی‏ ز نور رو‏ی‏ س‏ی‏اه‏ی‏ است:

گو‏یی‏ بر آبنوس درخشد زر سپ‏ی‏د.

د‏ی‏وار سا‏ی‏ه ها شده و‏ی‏ران.

دست نگاه در افق دور

کاخ‏ی‏ بلند ساخته با مرمر سپ‏ی‏د.

‏ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

‏مرغ معما

‏